برای یک روز دیگر
آیا هرگز شده کسی را که دوست دارید از دست بدهید و آرزو کنید یک بار دیگر بتوانید با او حرف بزنید یک فرصت دیگر داشته باشید تا جبران زمان هایی را فکر می کردید تا ابد کنارتان خواهد بود بکنید؟ در این صورت می دانید که اگر تمام روزهای عمرتان را هم جمع کنید هیچ کدام هم وزن روزی که آرزوی بازگشتش را دارید ، نخواهد بود . اگر آن روز برگردد چه؟
"برای یک روز دیگر "اثر "میچ آلبوم"
قصه ،قصه ی لطیف و عاطفی ِعشق مادر حتی پس از مرگ ِدر تنهایی اش؛به پسرش است که فراموشش کرده و شرائط زندگی پسر در میانسالی به گونه ای شده است که تاب تحمل آن را نداشته و تصمیم به خودکشی می گیرد و در نیمه راه مرگ و زندگی فرصتی به او داده می شود تا "برای یک روز دیگر "در کنار مادرش زندگی و به حقایقی پی ببرد.
کتاب را خیلی دوست داشتم . زیرا که سرگذشتی واقعی ست . همه جا بی مهری و ناسپاسی فرزند بخصوص نسل کنونی را می بینیم و حس می کنیم.
از متن کتاب:
*احساس می کنی دری آهنی را به رویت بسته اند . تو در می کوبی اما کسی صدایت را نمی شنود . شنیده نشدن و نشنیده ماندن زمینه ی تسلیم شدن است ، زمینه ی خود را به نابودی کشاندن است .
*وقتی رویاهایت به کندی و بیرنگی تحقق می یابند و در پایان می فهمی آن چیزی نبودند که فکر میکردی تا حد خودکشی سقوط خواهی کرد .
*وقتی آدم برای خودش فاسد می شود برای دیگران هم فاسد می شود حتی برای کسانی که دوست دارد.
*خاطرات کودکی چیست که رهایت نمی کند حتی زمانی که آنقدر درهم شکسته ای که باورت نمی شود زمانی هم کودک بوده ای
*وقتی مرگ ، مادر آدم را باخودش می برد این کلمه (مامان) را هم برای همیشه از آدم می دزدد.
* قطعه ی بزرگی از گذشته ام همرام مادرم دفن شده بود . آدم نباید بگذارد که گذشته هایش به این ترتیب ناپدید شود .
*او در بدترین حالات همچنان دوستم داشت . محبتش برای من چاهی بی ته بود ..( چه کسی جز مادر بهت اینطور بی چشمداشت محبت می کنه ؟ هیچکس ...باران)
*اگر کسی در قلب تو باشد هرگز واقعا نمی میرد .
*ما وقت رو تلف می کنیم چون همیشه فکر می کنیم خیلی وقت داریم .
*امیدوارم هرگز این کلمات را نشنوی " مادرت مرده است" این کلمات با کلمات دیگر فرق می کند بزرگتر از آنند که در گوشت جا شوند انها متعلق به زبانی بیگانه ، سنگین و مقتدر هستند . زبانی که در دو طرف سرت می کوبد . توپی خرد کننده که دوباره و دوباره به طرفت می آید تا سرانجام سوراخی به اندازه ی خودش را با انفجار در مغزت ایجاد کند. و با این عمل تو را دو شقه می کند .
و در صفحه ی پایانی می خوانیم:
*حالا خجالت می کشم که میخواستم به زندگی ام خاتمه دهم . زندگی بسیار باارزش است . آدم باید دیگران را به خودش نگه دارد . باید کاری کند که دیگران به قلبش دسترسی داشته باشند .


*ظاهرا این کتاب به نامهای "یک روز دیگر "و "یک روز بیشتر "هم منتشر شده
* من از مبچ آلبوم "سه شنبه ها با موری "رو هم خوندم که اون رو هم دوست داشتم...هر دو مضمون اجتماعی و عاطفی داره و یه جورایی از عشق انسان ها به هم و به زندگی میگه



به آرامی آغاز به مردن می کنی