دختر معلول
خانمی 40 ساله با چشمهای رنگی ساکن روستا ،که ظاهری شهری واسه ی خودش درست کرده با دختر بچه ا ی به بغل ... دو ساله ریزه میزه ترسان وگریان ... به همراه آقایی مسن با ظاهری روستایی وارد اتاقم میشند .
دختر بچه رو مهدیس صدا می کنند ....خانم، همسر دوم این آقاست با سه فرزند که همسر اولش فوت شده ....خانم تاقبل از ازدواج با این آقا مجرد بوده ! اونهم در روستا ! ...علتش رو می پرسم میگه : فرزند آخر پدر و مادری پیر و از پا افتاده بوده که نیاز به مراقبت داشتند و بعد از مرگ اونها تصمیم به ازدواج می گیره که مسلماً چاره ای جز این نوع ِ ازدواج نداشته .
مهدیس ظاهراً هیچ مشکلی جز این نداره که پای راستشو رو پنجه زمین میذاره و راه میره ...معاینه ش می کنم و یک هیستوری از مادرش می گیرم و با توجه به اینکه مدتی رو در بدو تولد در دستگاه بوده و مشکل تنفسی و احتمالاً کمبود اکسیژن به مغز...تشخیصم قطعیه که متاسفانه دچار منو پلژی اسپاستیک به علت فلج مغزی(cp) ست(( فلج سفت با منشا مغزی).
فیزیو تراپی تا حد کمی میتونه کمکش کنه و درمان قطعی نمیشه یعنی هرگز حتی با جراحی و ریلیز عضله پشت ساق پا هم نمی تونه طبیعی و بی نقص راه بره ...چرا که مرکزی که در مغز دستور راه رفتن رو مخابره می کنه پالس غلط میفرسته ...
خوب منظور من توضیح بیماری نیست علت اینکه خواستم در اینجا راجع بهش بنویسم دو چیز ه
اول اینکه در اینگونه مواقع که خود بیمار یا نزدیکانش واقعیت رو نمی دونند و پزشک هم به اونها نگفته ...باید چکار کرد ؟ ...مادرش مرتب می پرسید با این ده جلسه خوب میشه ؟ دیگه درست راه میره ؟
موندم چی بگم ؟ ...اگه دروغ بگم که بله ... هم وقتی جلسه آخر خوب نشده باشه خودم و درمان خودم زیر سواله و هم اطلاعات غلط بهش دادم و امید واهی...با احتیاط و یواش یواش براش توضیح دادم که از مغزشه ...اما میدونستم که پذیرشش سخته واسش ....چون مردم تصور درستی از مغز عملکردش و ضایعات مغزی ندارند نمی دونند میشه از هر نظر نرمال که نه حتی خیلی باهوش بود اما یک اشکال کوچک حرکتی با علت مغزی داشت ....و از طرفی بیان ایراد مغزی مشکل رو خیلی بزرگتر و لاینحل و ناامیدکننده جلوه میده ....و حدسم درست بود به محض گفتنم اول گفت که مهدیس هیچیش نیست !! فقط پاشو زمین نمیذاره ! وبعد هم شروع به گریه کرد با بغض پریشانی و استیصال پرسید که چکار باید بکنه که خوب بشه ؟ ...بره تهران ؟ ...بره دکتر مغز و اعصاب ؟ ...
خدایا موندم چکار کنم ؟ چی بگم تا فهمش برای یک آدم معمولی با سواد ابتدایی راحتتر باشه و یهو هم همه ی امیدشو واسه بهبودی نابود نکنم ؟.....خیلی سخته به کسی بگی اشکال از مغزه اما لازم نیست که بری دکتر متخصص مغز!!
اگه بخوام در این مواقع و موارد ،هم تراپیست خوبی باشم، هم مهربون باشم و اشکی رو در نیارم باید چکار کنم ؟
دوم این خانم مرتب می گفت : ترو خدا بگین چکار کنم ؟ آخه این دختره باید خوب بشه اگه پسر بود زیاد مهم نبود !
و من به این هم فکر کردم که :چند صد سال دیگه باید بگذره تا تحولی در تفکر و نگرش در مورد کالا نبودن دختر ایجاد بشه ...اینکه تصور میشه دختر جنسی ست که باید خریداری بشه پس باید بی عیب و نقص باشه و خریدار باید اون رو بپسنده وگرنه رو دست پدر و مادرش میمونه !

پی نوشت یک : نوشتم ترسانو گریان اما اینجا مهدیس می خنده ...کلی زحمت کشیدم تا بهش ثابت کردم اینجا اذیت نمیشه یه عالمه باش حرف زدم براش شعر خوندم بهش شکلات دادم و نازش کردم تا بام دوست شد واینطوری لبخند میزنه !
پی نوشت دو : تا حالا تو همین مطبم کلی زن معلول دیدم که شوهر و بچه ی سالم دارند ...اما هنوز مادرها نگرانند چرا ؟!
به آرامی آغاز به مردن می کنی