از دیالوگهای فیلم شبهای روشن :

خیلی وقته با کسی حرف نزدم ...گفتم شاید بعد از این همه وقت بشه با کسی حرف زد و پشیمون نشد !

دختر+......پسر  -

+(دختر) : هیچوقت فکر نکردین که از تنهایی دربیاین؟

- (پسر): شما اگر منتظر کسی نبودین هر ماشینی میامد سوار می شدین  که از تنهایی در بیاین؟

+    نه ..می گشتم دنبال آدمی که مثل خودم باشه !

-      من نمیگردم ...چون از خودم خوشم نمیاد !

.......................................................................

-    من به کسی اعتماد ندارم  اما اگه بهش اعتماد کنم حتما بش کمک می کنم

........................................................................

+ شده تا حالا کسی به دلت بشینه ؟

 - آره ولی من به دلشون ننشستم ...یعنی قبلا یکی به دلشون نشسته بوده

..........................................................................

+ گاهی آدم میخواد با یکی 2 کلام حرف بزنه 

- حالا اگه اون نخواد 2 کلام حرف بشنوه چی ؟

 +خوب میره سراغ یه نفر دیگه

 _اگه نشد؟

 +اونقدر میگرده تا پیدا کنه

 - راههای دیگه م هست

+ مثلا ؟

- مثلا از خودش بپرسه من چرا به یه نفر احتیاج داشته باشم که باش دو کلام حرف بزنم ؟ ...اصلا خودم با خودم  میتونم بیشتر از 2 کلام حرف یزنم و حرفهای خودمو راحت تر بفهمم ...اگه کسی به اینجا برسه نه میگرده نه انتظار میکشه ...غیر از اینه ؟

 + شاید غیر از این باشه ...مثلا بعضی آدما چون خیلی احساساتین و از ابرازش می ترسن برای توجیه خودشون از این حرفها می زنن..غیر از اینه ؟

.......................................................................

+ من ساعت 11 شب به مدت 4 شب اینجا منتظر کسی که عاشقشم میمونم 

-  چرا 11؟

+ آخه دو تا آدم کنار هم مثل 11 می مونن

-  یه آدم  ِ تنها هم مثل 11 می مونه به شرطی که فقط به پاهاش نگاه کنی 

...

+ قبلا هم انتظار کشیده بودم اما این یک ساعت امشب هزار سال گذشت

- یعنی عشق اینقدر سخته ؟!

+ بله اما سختی شم خوبه ...شما تا حالا عاشق شدین ؟

- نه

+ به نظرم شما دشمن خودتون باشین وگرنه آدم زندگی رو  اینقدر به خودش سخت نمی گیره

+ میخوام روزا دنبالش بگردمو شبا منتظرش بمونم ....کمک کن دنبالش بگردم

-  باشه واسه ی من هم بد نیست ازاین تنهایی و بی خاصیتی درمیام و یکمی از عاشقا چیز یاد می گیرم

................................................................

  - من از بچگی 2 تا رفیق بیشتر نداشتم  اگه میخواستم بشنوم کتاب میخوندم ، اگه میخواستم حرف بزنم مادرم بود .

+دیگه نیست ؟

-  چرا ...گاهی میاد اما دیگه حرفهای منو نمی شنوه  و حرفی م نمیزنه من بشنوم

+ فکر نمی کنی شما خوشبخت باشی اون راضی تره ؟

-  حوشبختی که زورکی نمیشه

 + نه زورکی نیست...شما آدم معقول و موفقی هستی ...چیزهای زیادی میدونین

 - دونستن که خوشبختی نمیاره !

 + راحتی که میاره ... آدمی که میدونه خیالش راحتتره

- شاید همین دونستن عذابش بده

 +مهم نیست اگه دنیاش عوض بشه به عذابش می ارزه

.........................................................

 دنیا یه همچین جاییه ...بازم میگی به مصیبتش می ارزه ؟

و.....